چندین سال پیش شبکه یک سیما! برنامه ای به نام جنگ شب پخش میکرد و آنهایی که کمی قدیمی ترند(اصولا در ان زمان نه از ماهواره خبری بود و نه از سی دی و دی وی دی های رنگ و وارنگ) کیفیت نازل این برنامه را خوب به یاد دارند ، در آن زمان با یکی از دوستان به این نتیجه رسیدیم که باید مانیفستی را ارائه داد که در آن هر برنامه و کاری و اصولا حرکتی، سطح پایین تر و بی مغز تر باشد، بهتر است! البته این تنها یک شوخی و مزاح بیش نبود ولی به عینه میتوان دید که در دو دهه ی گذشته با وجود پیشرفت بسیار سریع فناوری و لوازم آسایش انسان، چگونه جامه عمل پوشانده است و همه چیز رو به فنا و سطحی شدن پیش رفته است. این پیشرفتگی نه تنها درامور فرهنگی بلکه در امور سیاسی، ورزشی و اجتماعی بسیار آشکار و سریع بوده است. گویی هر چه که در هر زمینه مناسب و بقولی با کلاس بوده است از میان میرود و جایگزینی در سطح پایین تر میابد، شاید اگر در عصر مدرنیته هر آنچه سخت بود و استوار، دود میشد و به هوا میرفت، در عصر پسامدرنیسم، هر آنچه با مغز است و زیبا و ریشه دار، دود میگردد و به هوا میرود. نشانه ها و نمادهایی که خود را نمایان میکنند تنها کاریکاتوری اسطوره گون را دارا میباشند و فانتزی این عصر نه کودکانه که بسیار بسیار نوزاد گون نشان میدهد. واقعیتی که نشانگر است، قلب آن چیزی است که باید در خود ذات قدسی و زیبا شناسانه را دارا باشد.حال غرض آن است که این موضوع را محدود نماییم و از آن نقبی بزنیم به این جام، جام نوزدهم! دوستانی که از علایق من آگاهند، نگویند که اکنون که ایتالیا از دور کنار رفته اینگونه سخن میراند که اینگونه را از همان بازیهای ابتدایی جام گفته ام. جام نوزدهم به همراه جام هفدهم شاید خرد ترین و بی ارزش ترین جامی بوده است که تا به این زمان دیده شده است و چرا ( چون علی دایی نمی تونه سه تا روپایی پشت سر هم بزنه!) :
1. چمن استفاده شده در این جام در این سالهای اخیر ، بدترین چمن ممکن بوده است! در برخی از زمینها و در پاره ای از نقاط (بخصوص جلوی دروازه) میتوان کچل شدن کامل چمنها را دید و این خود بر کیفیت بازیها تاثیر مستقیم میگذارد!
2. گیریم که جابولانی کولاک است ، ولی وقتی همه از کیفیت آن ایراد میگیرند چه اصراری بجز مسائل مالی فیفا را ملزم به تغییر توپ در هر دوره از جام جهانی میکند؟
3. این اولین دوره است که تیم میزبان از مرحله مقدماتی صعود نمیکند، این خود نشان آخرالزمان بودن را درارا میباشد، قبول؟
4. این جام و سطح بازیهای انجام شده را با جام هجدهم مقایسه کنید و به راحتی دریابید که خورشیدتان کجاست و باورم کنید!
5. نمیتوان کتمان کرد که فوتبال زدگی ستاره ها از جای جای این جام، هویداست! تمامی ستارگان به نوعی ( این کمی البته بالا و پایین دارد) خسته هستند و یارای تکرار آنچه را که در طول فصل در بازیها از خود نشان داده اند ندارند!
6. بیراه نیست، زمانی که همگی ما شاهد بازیهای با کیفیتی همچون جام باشگاهای اروپا هستیم، کیفیت بازی نازل تیمهای حاضر در جام جهانی مجالی برای لذا بردن نمیدهد، در این زمان است که حتی دوربینهای تلویزیونی تشنه ثبت و نشان دادن کوچکترین حرکات تکنیکی بازیکنان درون زمین میگردند و مابرای تیمی مانند آرژانتین که تنها سایه ای از آن فوتبال رویایی را نشان میدهد، هورا میکشیم.
7. داوریها، از داوریها چیزی نمیگم که ادبیاتی میطلبد در سطح گفتگوهای انجام شده در زمین چمن! فکر میکنم که عنایت در حال حاضر به عنوان مشاور ارشد فیفا در امور داوری ها فعالیت میکند که سطح داوری های انجام شده در مسابقات چنین کیفیت نازلی را دارا میباشد.
موخره: فیفا جهت بوجود آوردن درآمدهای بیشتر ، اصرار دارد تا کشورها بیشتری را درگیر تب فوتبال نماید، فی النفسه این کار شاید بد نباشد اما تنها باعث پایین آمدن سطح فوتبال درتمامی جهان شده است و این تفکر که شاید بدون شک کیفیت مسابقاتی مانند جام ملتهای اروپا فرسنگها با این جام فاصله دارد!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت   توسط A.R
|
1. بازیهای جام نوزدهم به دومین روز بازی های گروهی رسید و مهمترین نشانه ای را که میتوان گفت از خود به جا گذاشته است همانا ناراستی قامت جام است. این کژی نه تنها شامل بازیها و کیفیت فنی ستاره ها و تیمها میگردد بلکه تمامی جام را نیز در بر میگیرد.
2. اصولا برگزاری جام جهانی در کشوری مانند آفریقای جنوبی که نه تنها از نظر مکانی دور از دسترس قرار دارد، بلکه فوتبال به هیچ وجه ورزش اولش نیز به شمار نمیرود، تنها غیر منطقی بودن و مدیریت ضعیف فدراسیون جهانی فوتبال را به دهن متبادر میکند که مدتها به بنگاه اقتصادی تبدیل شده است.
3. برزیل دونگا زشت بازی میکند(کدام تیم بزرگ زشت بازی نمیکند!) و منظور من از زشت بازی کردن این نیست که این تیم جاگوبونیتو را ارائه نمیدهد، بلکه مقصودم این است که این تیم هیچ ظرافتی ندارد یعنی عقل و منطق اینرا میگوید.به لیست این بازیکنان نگاه کنید: لوئیس فابیانو، فلیپه ملو، مایکون، الانو، گیلبرتو، لوسیو، ژوان که در ترکیب تیم بطور ثابت در روز اول بازی میکردند و به راحتی این نکته را میتوان دریافت از تیمی که هفت بازیکن آن بیشتر بر پایه قدرت بدنی و به شیوه اروپایی فوتبال ا بازی میکنند نمیتوان انتظار ارائه بازی زیبا را داشت. به این لیست اضافه کنید کاکا را که به شکل تاسف آوری بد بازی میکند( از این یک قلم اشک میریزم) و روبینیو که اصولا محصول مدرسه فوتبال است و نه فوتبال کوچه و خیابان.
4. آرژانتین شاید تنها امید در این وانفسا باشد که امید را برای ارائه بازی های زیبا و با طراوت زنده نگاه میدارد. آرژانتین در خط حمله به اندازه چند تیم ملی مهاجم دارد: میلیتو، مسی، آگرو، هیگواین، توز و شاید به نوعی ماکسی رودریگز و دی ماریا! و این یعنی بازی تهاجمی و مشکل از آنجا آغز میشود که این تیم صرف نظر از ورون بازی ساز دیگری ندارد ( خاویر پاستوره بازی ساز است ولی حتی یک بازی ملی هم ندارد) و متاسفانه هافبک دفاعی دیگری هم بجز ماسکرانو به همراه خود نبرده است(گاگو بی نظیر بود و حتی کامبیاسو)! به این اضافه کنید که اگر والتر ساموئل به بازیها نرسد قرار است که بوردیسو بجای او بازی کند و این یعنی یک اخراجی بلقوه در هر بازی! البته نادیده نباید گرفت که رومرو در درون دروازه تنها 23 سال بیشتر ندارد و گوتیرز در سمت راست در حد فاجعه بازی میکند( حماقت در چه حد، زانتی در آن پست خداوندگار است!)
5. انگلیس، انگلیس و باز هم انگلیس! این تیم را چه میشود؟ کاپلو بزرگ سرافکنده شده و این تنها به دلیل بازی های خارج از استاندارد بازیکنانی مانند ژرارد، لمپارد، رونی و جان تری میباشد! آدم نا امید میشود زمانی که رونی حتی از کنترل ساده ترین توپها نیز عاجز نشان میدهد، این همان رونی بود که قرار بر ستاره ی جام شدن را داشت و در منچستر بندرت توپی را از دست میداد! اشلی کول گویی در هیچ زمان از دوران بازیگری خویش نفوذ نکرده است و تکلیف باقی بازیکنان نیز روشن است.
6. آلمان را دوست دارم، چهار سال پیش هم دوستش داشتم و لی اینرا هم میدانم که تا به این زمان تیمی که در بازیهای مقدماتی باخت را تجربه نکرده است ، نمی تواند به قهرمانی برسد. غنا تیم سختی است و دور به نظر نمیرسد که اگر این آلمان نتواند به دور بعد صعود کند. تیم ، تیم جوانی است و با ارزش که مربی با دانشی را به همراه خود دارد، در کل قابل تحسین هستند!
7. ایتالیا، همانی است که بود، بوفون در هر صورت به بازیهای مرحله مقدماتی نمیرسد و این اصلا خوب نیست. به همان شکل بازی های را شروع کردند که همیشه از ایتالیا انتظار میرفت: بازی با اعصاب طرفداران و به جان به لب رساندن آنها! نکته مثبت در آن است که پیرلو برای بازی های آینده در دسترس خواهد بود و امید اینکه مانند همیشه در بازی های بعدی بهتر شوند. البته شکی نیست که این تیم با آنی که در دوره قبلی به قهرمانی رسید تفاوتهای زیادی دارد ولی بهر حال این تیم ایتالیا است و همیشه نشان داده که در تورنمنت ها همیشه به بهترین آمادگی خود میرسند.
8. در مورد فرانسه چه میتوان گفت؟ به احتمال زیاد حذف میشوند. ریبری بازیکن گوش است و نه بازی ساز، او نا خوآگاه بازی را به گوش میبرد و در این مکان است که با مالودا برخورد میکند! گوو در حد فاجعه است و آنلکا برای خودش و گویی در حیاط منزلش فوتبال بازی میکند، این تیم با این مربی و این کیفیت بازی توهین به تیم ملی فرانسه است! تولالان تنها بازیکن قابل قبول در این تیم است. کیفیت پایین بازی تیم چیزی نیست که نیاز به چشمان تیز بین داشته باشد!
9. اسپانیا! اینها قراربود قهرمان جام شوند! البته قضاوت هنوز زود است ولی تیمی که نه تنها نتواند دفاع فشرده سوئیس را باز کند ، بلکه یک گل هم بخورد ، چگونه میخواهد قهرمان شود؟ لشکر ستارگان این تیم گویا در پی همان سرنوشتی هستند که همیشه دامن گیر اسپانیا در دوره های پیشین شده است.
10. هلند! آیا رنگ دستانی که این جام را بالا خواهد برد نارنجی است؟ تجربه نشان داده است که اینطور نیست! هلندی های معمولا ثباتی ندارند و اصولا تکلیف با این تیم روشن نیست! در جام ملتهای اروپا فرانسه و ایتالیا را له میکنند ولی در دور حذفی به راحتی مغلوب روسیه میگردند! جام را خوب (نه مانند همیشه طوفانی) شروع کرده اند و امید به ثبات آنها میرود. درتمامی خطوط از بازیکنان مناسب بهره میبرد و مربی مناسبی هم دارند و مهمتر از آن دیگر برادران دی بوئر و ادگار داویدس در تیم نیستند!
11. پرتغال تقریبا شانسی برای قهرمانی ندارد و نهایتا میتواند به همان رتبه های 3 یا 4 جام قناعت نماید.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت   توسط A.R
|
امروزه، مورینیو نامی است که نه تنها برای فوتبال دوستان حرفه ای و اهل فن بلکه برای کسانی که اندک علاقه ای هم به فوتبال روز اروپا دارند شناخته شده است. آقای خاص یک سمبل است ، سمبل نفرت مردم کاتالان، سمبل نفرت تمامی افرادی که رفتار او را به هیچ شکلی برنمیتابند و قهرمانی است که دریچه ای دیگر بر روی فوتبال در قرن جدید گشوده است. نماینده سبکی است که شاید تنها نماینده آن خود باشد. اگر آرسن ونگر نماینده نوعی روشنفکری نادر در فوتبال باشد، هیتسفیلد نماینده حسابگری در فوتبال ، هیدینک و کاپلو نماینده انواع تاکتیکهای سرگیجه آور در فوتبال و فرگوسن نماینده مربیان سنتی ، آقای خاص نماینده تمامی این سبکهاست که رفتار نخوت آمیزش ریشه در تمسخر تمامی اصول کلاسیک مراتب مربی گری در فوتبال دارد. ظاهر، دستمزد، رفتار در بیرون و رختکن وشکل انتخاب تیم، همگی عناصری است که لباسی دیگر بر قامت مربی گری در فوتبال امروز دنیا پوشانده است. رفتار او در حقیقت بازي معنا داري است كه با انديشه قرابتي بسيار دارد و به نوعي فهم شكلي از زندگي است و نقد هاي مغرضانه از او كه از حسادت به جايگاه او در بوجود آوردن دنيايي جديد در فوتبال است تنها مخالفت با انديشه و صدايي ديگر است .در حقيقت در جریان دیدن هر تصویر مردم پسند، ما میدانیم که چه واکنشی باید نشان دهیم، و میدانیم که دیگران نیز همین واکنش را از خود نشان میدهند، بصورت یک مصرف کننده کالاهی صنعتي که به گونه ای خودکار تسلیم کلیشه ها ،رمزگان و دلالتها میشود و البته که مورينيو چيزي را به خورد ما ميدهد كه مصرفش سخت است. انتخاب او در خصوص رفتن به رئال دست یازیدن به مکانی است و به مبارزه ای که همگان با پوزخند تنها شکست آقای خاص را به انتظار میکشند. باید دید که آیا او به عنوان اولین مربی قادر خواهد بود که جام قهرمانی در سه لیگ معتبر را بالای سر ببرد و یا اینکه دستها را به علامت تسلی بالا خواهد برد، ما انتظار میکشیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت   توسط A.R
|
1. امسال احتمالا اولین بار بوده است ( حداقل از سال 1984 که من به یاد دارم) که تیم یا تیمهای میزبان در همان مرحله اول و مقدماتی گروهها به بدترین شکل ممکن حذف میگردند. این اولین شگفتی و اولین خرق عادت در این جام بود.
2. بزرگترین شگفتی و شاید بالاترین لذت و زیبایی فوتبال در این دوره تیم روسیه است. پیش از این هم با وجود گاس هیدینک در راس کادر فنی این تیم میشد پیش بینی کرد که این تیم نتیجه میگیرد و به مراحل بالاتر میرسد. این شگفتی این جام نیست، بلکه شگفتی در خود این تیم و رفتار گروهی و سبک اخلاقی و رفتاری این گروه نهفته است. تیمی که در هر بازی حدود 10 کرنر میزند، چندین با تیر دروازه حریف را به لرزه در میآورد و شاید یک چیزی در حدود یک دوجین موقیعت صددرصد گل را از دست میدهد. عجیبا و غریبا که این تیم بسیار جوان چقدر به راحتی به دروازه حریفان میرسد و این را میتوان از آمار بیشترین حمله به سمت دروازه ی حریفان در میان تیمهای حاضر در جام مشاهده نمود. میشود حرکات بازیکنان روسیه را در زمین به شعری زیبا که در بینابین کلمات آن رهایی و سرخوشی موج میزند تشبیه کرد یادآوریم از این شعر سنفونی 7 بتهوون است. از ته دل امیدوارم که این شعر زیبا به معنای کامل بنشیند و تیم روسیه جام را بالای سر ببرد. تیم روسیه در عمق و در چپ بی نظیر است و تکنیک بالا و پاسهای ویران کننده ی آرشاوین به همراه شوتهای کولودین که با نفوذهای بینظیر ژیرکوف همراه میگردد هر تیمی را نابود میکند. در بازی اول تنها بد شانسی و بی تجربگی بازیکنان روسیه بود که به برد اسپانیا منجر شد و دیگر هیچ. تنها ایراد بزرگ این تیم در به هدر دادن موقعیتهای بسیار است که مثلا در همان بازی با اسپانیا برای این تیم حکم سمی مهلک را داشت.
3. ایتالیا، ایتالیای دوست داشتنی و زیبای من را چه میشود؟ باخت 3-0 به هلند و مساوی 1-1 با رومانی چیزی نبود که به مذاق من ایتالیا دوست خوش آید. آنهم با اینهمه گل خورده که برای دفاعی مانند دفاع ایتالیا ( در جام جهانی تنها دوگل خورده در کیسه داشت که یکی از آنها هم از روی نقطه پنالتی بود). دونادونی با برد برابر فرانسه کمی تا قسمتی از گناهان خود را پوشاند و اگر بتواند از پس اسپانیای شیاد و شیک برآید( نمیدانم با کاناواروی مصدوم، پیرلو و گاتوزوی مصدوم چگونه میتوان!!) دیگر میتواند در تالار افتخارات من جای بگیرد. البته ایراد اصلی کار برای من درآنجاست که این ایتالیا دیگر مانند ایتالیا تاکتیکی و حساب شده بازی نمیکند و این با علائق من از فوتبال به هیچ شکل همخوانی ندارد. بعید میدانم که این ایتالیای متحول شده بتواند همان تیمی شود که همیشه بد شروع میکرد و ختم به خیر میشد. ته دلم بدم نمیآید که روسیه قهرمان این جام شود.
4. هلند، لاله های نارنجی پرپر شده طوفانی آمدند و با همان طوفانی که خود ساخته بودند رفتند. روسیه با بازی شناور همان هلندی بود که ایتالیا و فرانسه را که تیمهای اول و دوم جهان بودند تحقیر کرد همان تیمی که نیمکت ذخیره اش رومانی را از پیش رو برداشت. فان باستن بزرگ و افسانه ای درست فهمیده بود که بولاهروز در برابر ژیرکوف توان مقاومت را از دست داده است و سعی داشت تا با آوردن هیتینگا این مشکل را رفع کند که نتوانست و حتی در یک صحنه مشکوک به پنالتی میشد که کار هلند زودتر یکسره شود . هافبکهای دفاعی هلند هیچگاه نتوانستند در برابر آرشاوین ایستادگی کنند و او هر چه میخواست کرد. حق آن بود که این دو تیم در فینال بازی ها که یادآور آن بازی رویایی 88 باشد، یکدیگر را ملاقت کنند. گویا 1-3-2-4 ( که شاید 1-5-4 برای آن مناسبتر باشد) زیاد با روحیه هلند سازگار نیست.
5. یوآخیم لو دوست داشتنی است. تیمی دارد که دیگر مرا به یاد آلمان سالهای گذشته نمی اندازد، هر چند که هنوز هم به اندازه کافی خوش شانس به نظر میرسد. بالاک در میانه میدان یک رهبر حقیقی است و کلوزه با آنکه گل کم زده ولی برای هر تیمی یک نعمت است. بعید است که آلمان را در فینال نبینیم.
6. چک دوست داشتنی، تنها تیم روشنفکر جام با مربی پرستیدنی اش، دچار بد شانسی و روزگار غریب فوتبال شد. تیمی که نباید از پرتغال 3 گل میخورد و با اشتباهاتی بچه گانه از حضور در نیمه نهایی باز ماند. نبود یک هافبک وسط خوشفکر و طراح مانند روسیچکی مصدوم بیشترین ضربه را به این تیم وارد کرد. اشتباهات چک برای هر دروازه بانی طبیعی است، تنها ایراد در آن است که ان اشتباهات در بدترین زمان ممکن و در بدترین مکان ممکن رخ دادند. باز هم میگویم که بروکنر میتواند گزینه ی بسیار مناسبی برای تیم ملی ایران باشد. او میتواند کلاس فکری تیم ایران را چندین درجه بالاتر ببرد.
7. پرتغال تنها تیمی بود که در این جام از ابتدا آرزوی حذف آن را داشتم. نمیدانم که بر سر اخلاقیات آن تیمی که روی کاستای عزیز در آن بازی میکرده است چه آمده است. با همان حقارتی که سعی داشتند در برابر تیمهای حریف اعمال کنند از این جام بیرون رفتند. ترکیه را در بدترین روزش بردند و با خوش شانسی بسیار چک را شکست دادند ولی در برابر سویس نشان دادند که تیم بزرگی نیستند. تیم تازه بدوران رسیده ها نتوانست به نمایش نکبت بارش ادامه دهد! ( از هواخواهان پرتغال بخاطر این ادبیات معذرت میخواهم!)
8. ترکیه، ترکیه و ترکیه!! سال 2002 دوستی میگفت که اگر تیمی باشد که بی دردسر بتواند بقولی حال میزبانان جام ( کره و ژاپن) را بگیرد تنها ترکیه است و بس! و همان شد که همگان دیدیم. ترکیه تنها تیمی است که روحیه را در داخل تیم و در روی نیمکتش دارد. اگر در زمین خود بازی کند که دنیا را برای تیم حریف تیره و تار میکند واگر در زمین حریف باشد، تو گویی که هیچ نمیشنود و تنها به پیروزی می نگرد. تلاششان بینظیر است و ستودنی که با رهبری بی نظیر قهوه چی در زمین و تریم در کنار اخط مجموعه ای ارزشمند را به وجود آورده است. آنها در نیمه نهایی سه بازیکن اصلی و تاثیر گذار خود را نخواهند داشت. منتظر نمایششان در نیمه نهایی برابر آلمان هستیم.
9. جلال چراغپور ناخودآگاه در مورد فرانسه حرفهایی زد که تنها بخشی از آن را قبول دارم و آن این است که فرانسه به نوعی تیزی خود را از دست داده است. شاید بهتر آن بود که گفته میشدا فرانسه بدون زیدان تیم خسته کننده ای است و تیزی و چابکی لازم را دارا نمیباشد. نمیتواند توپ را به راحتی به منطقه جریمه حریف برساند و در بازی تیمی اش طراوتی حس نمیشود. بیاد بیاوریم که در جام جهانی اگر زیدان نبود، فرانسه هرگز به فینال نمیرسید و تنها تحول زیدان پس از بازیهای گروهی بود که این تیم را به فینال بازیها رساند. نبود ویرا نیز به این تیم ضربه ی بزرگی زد. در سیستم 1-3-2-4 نباید که دو هافبک دفاعی کاملا مشابه یکدیگر بازی کنند. مثال آنرا میتوان در تیم ملی ایتالیا در جام جهانی با بازی پیرلو و گاتوزو مشاهده کرد. حتی تاناس در تیم ملی ایران با توجه به این امر از آندو و نکونام در کنار یکدیگر استفاده نمیکرد (که البته کسانی که از این امر بی اطلاع بودند دائما اعتراض میکردند!). تولالان و ماکله له کاملا شبیه به هم بازی میکنند و با توجه به آنکه در میانه میدان جای هافبک بازی ساز خالی است، حملات فرانسه نیز بدون برنامه ریزی و با چشم بسته به اجرا در می آید. در بازی با ایتالیا، قرار دادن مالودا در مرکز خط دفاعی اشتباهی بزرگ بود و مصدوم شدن ریبری در اثر یک حادثه تیر خلاص را به مغز فرانسه شلیک کرد. این بازیها برای فرانسه چیزی بیش از یک افتضاح بود.
10. کرواسی هم تنها بر اثر حادثه و تمام انگاشتن کار در دقیقه 121 بود که از جام کنار رفت و این برای تیمی که بسیار با تفکر بازی میکرد، افسوس برانگیز و مرگبار بود. تیمی بدون ستاره که با بازی تیمی، با 9 امتیاز و با شکست آلمان ازمرحله گروهی بالا آمد. حداقل تیمشان رکورد شکست دادن آلمان را ادامه داد و باز هم ثابت کرد که در هر حالتی آلمان را میبرد.
11. در خصوص رومانی، سوئد و لهستان چیز مهم و اساسی نمیبینم، بجز بازیهای خسته کننده و تکراری که چشم هر بیننده ای را به درد می آورد.
12. یونان همان تیم شگفتی ساز دور گذشته بود که در همان موقع هم با بازیهای زشت و با چاشنی خوش شانسی قهرمان شدو امسال حتی نتوانست از پس ذخیره های تیم اسپانیا بر آید. آنها حتی قطره باران هم نبودند، چه برسد به طوفان!
13. هنوز چهار بازی تا تعیین قهرمان این جام باقی مانده است ولی گویا شانس آلمان و روسیه بیش از همه به نظر برسد، دنیا را چگونه دیدید ، شاید ایتالیا و یا ترکیه نیز به قهرمانی برسند و شاید هم اسپانیا!!!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت   توسط A.R
|
به عنوان یک استقلالی نمیتوانم ناراحتی شخصی خودم را از قهرمانی پرسپولیس پنهان کنم ولی از طرفی هم از اینکه تیمی به رهبری یک مربی با دانش و با شخصیت به قهرمانی میرسد خوشحالم.
1. پرسپولیس: تیم پابرهنه ها و لومپنها ! این عنوانی بوده است که در تمام سالها با نام این تیم همراه بوده است. در سالهای سال این تیم معرف درجه یک سبکی از فوتبال بوده است که به فوتبال علی اصغری معروف میباشد. برای افرادی که این نوع فوتبال را نمیشناسند میتوان گل دوم همین بازی دیروز را به یاد آورد. در تمام این سالها پرسپولیس با گل هایی که در شلوغی جلوی دروازه به ثمر میرسیدند و یا اینکه فرشاد پیوس با شم گلزنی منحصر به فردش آنها را درون دروازه ی حریفانی قرار میداد که در ارائه بازی صحیح دفاعی دارای مشکل بودند. اما فصلی که دیروز به پایان رسید در بیشتر زمانها (اصولا آگاهی جمعی این تیم مشکل دارد) از آن پرسپولیس خبری نبود. تیمی بود که در آن بوی برنامه ریزی می آمد. سعی نمی کرد که در دفاع بازیکنان صرفا قلدر و در گوشها بازیکنان سرعتی را قرار بدهد و در خط حمله نیز وجود یک بازیکن دریبلزن را الزامی بداند. متاسفانه هنوز مقاومتهایی در درون ذهن بازیکنان وجود دارد که اجازه نمیدهد این تیم به سبک مشخصی از بازی برسد.
2. پرسپولیس امسال به نسبت سالهای قبل در خرید بازیکن دقت بیشتری نمود و نسبت به جذب بازیکنانی اقدام نمود که نیاز وافری به آنها حس میشد.
3. پدیده ی بازیکن سالاری در مقطعی از فصل پرسپولیس را گرفتار حاشیه کرده بود. شیث رضایی، نیکبخت، در مقاطعی از فصل خلیلی و کانون حاشیه در فوتبال استیلی و نیز مرزبان میرفتند که این تیم را دچار دردی کنند ( که چند هفته نیز این اتفاق رخ داد) که بیرون آمدن از آن تنها با کاردانی افشین قطبی ممکن بود وبس.
4. افشین قطبی هنوز هم به نظر من در جامه ی سرمربی گری دچار کمی و کاستیهایی میباشد که رفع آنها زمان و تجربه میخواهد. او در مقام تحلیل فردی مناسب و کاردان و در مقام شخصیتی بسیار والا و فرهیخته میباشد. برای اولین بار دیدیم که چگونه میتوان حرفه ای و با متانت رفتار کرد. چگونه میتوان در پایان هر بازی بد، گناه را به گردن داور و بازیکن و ..... نیانداخت. چگونه میتوان به تیم مقابل (هر چه که باشد) احترام گذاشت. فدراسیون با انتخاب نکردن این مربی به عنوان مربی تیم ملی فرصت گرانبهایی را از دست داد و مرتکب اشتباه بزرگی شد.
5. سپاهان آن تیمی است که نمیتوانم از تحسینش خودداری کنم. تیم که با تمام خستگی این دو سال که از توان تیمها و تیمداری ایرانی خارج است در دو جام داخلی و با وجود نبودن دو بازیکن اصلی و کلیدی خود و تعویض مربی چنان مدعی و پر توان ظاهر شده است. سپاهان تنها تیمی است که فوتبال را با سبکی مشخص بازی میکند و نکته این است که این سبک با تغییر مربی دچار تحول آنچنانی و فاحش نمی گردد. پر مهره است ولی به آن معنا که دیگر تیمها هستند. مهره هایش را دستچین میکند و اصولا رفتارش با بازیکنان حرفه ایست.
6. صبا تیم بود پر مهره و خوش نقش که مدیریت ناتوانی آن را اداره میکند. اینکه هر زمان که دلت بخواهد عمر را برداری و زید را به جایش بگذاری تنها از بی مغزی حکایت دارد. پرسپولیس در هفته ی پیش این تیم را با چهار گل تحقیر کرد. شخصیت قهرمانی چیزی نیست که با چند روز و چند شب به دست آورده شود.
7. استقلال، استقلال ، استقلال. چیزی برای گفتن نمانده! فیروز خان از پس حاشیه های این تیم برنیامد، همانگونه که در سالیان پیش دکتر ذوالفقارنسب بر نیامده بود. با آمدن حاجی به تیمی میشد که این انتظار را هم داشت. اکنون هم تن به آمدن کسی داده شده که قرار است روح لمپنیسم را در قرن 21 در تیم بدمد.
8. ملوان با ماندنش در لیگ دلمان را شاد کرد تا شاید گوشه ای از غم رفتن صنعت نفت تسکین یابد. ما با اشکهای انسان فداکار و با احساسی مانند احمد زاده گریستیم. صورت را با سیلی سرخ نگاه داشتن کار راحتی نیست.
9. ذوبی ها با قرار دادن دکتر در راس کادر مربی گری ، عاقلانه رفتار کردند و نتیجه ی آن را سال بعد بدون شک خواهند دید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط A.R
|
1. این نوشته قبل از آنکه یک مرثیه باشه قرار بود که نوشته ای باشه سراسر تحسین ولی گویا دست روزگار اجازه نداد.
2. امسال جام باشگاههای اروپا از یک نظر از سال پیش هم بدتر بود و به نوعی شاید بشه گفت که این جام بدون یووه و بایرن از اعتبار لازم برخوردار نیست. البته نمیخواهم که از ارزش چیزی کم کنم ولی بگم که تا آخر الزمان همین تیمها باید باشند که جام اعتبار داشته باشه ولی گویا چاره ای نیست.
3. این نیمه نهایی نیمه نهایی بی مایه هاست. اگر بارسلون نبود میشد که( مانند نیمه نهایی سال 2002) دیگر بازیها را نگاه و نتایج را دنبال نکرد. از بی مایگی منچستر با بازیکن تازه بدوران رسیده ای مانند رونالدو تا بی مایگی تیم تازه بدوران رسیده ی دیگری مانند چلسی! روزگار را ببین که ما را از بی انتها بودن تکنیک ناب رونالدینیو تا بازی فاخر بزرگانی مانند پیرلو و زیدان به نظاره ی کوچکی مانند کریس رونالدو میرساند. کسی که حقارتش در پایان بازی سال گذشته در مصاف با میلان باشکوه بی انتها بود و چه بدشانس بود تیم رم که توتی را به همراه نداشت تا دیگر کریس رونالدویی در بازی دیده نشود.
4. بجز کاپلو آیا مربی دیگری را در جهان میشناسید که یک تنه یک تیم باشد و نتایج تنها با تفکرات او در بازی رقم بخورد. آرسن ونگر شاید یکی از آخرین روشنفکران سرزمین فوتبال است که دارد با بی مایگی دیگران از میان میرود او را دریابیم و دم دیدنش را غنیمت که دیری نیست که از دیدن زیدان محروم شدیم و پیش از آن از باجو و فان باستن و مارادونای بزرگ!
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت   توسط A.R
|
اینهم داربی یا شهر آورد پایتخت ایران که دیگر میتوان در مورد آن این ادعا را مطرح نمود که این داربی نشانی از داربیهای معمول در دنیا را ندارد که هیچ ، بلکه از بی کیفیت ترین بازیهای لیگ هر ساله ی ایران میباشد. این همه تبلیغ و دعوا و بگیر و ببند برای دیدن یک بازی سرد و بی روح و خلی از تاکتیک که نه تنها ارزشی ندارد که هزینه های بسیاری را نیز به فوتبال ما تحمیل میکند.
برای من جالب است که خاطرات داوران خارجی بعد از قضاوت در این بازی چیست؟ کدام داوری است که در صحت عقل گردانندگانی که برای چنین بازی سطح داور خارجی می آورند شک نکند؟
کدام کسی است که به یاد بیاورد یکی از این دو تیم به قضاوت جانبدارانه این داوران اعتراض نکرده باشد؟
این بازی هم بدون شک بدور از همه ی کیفیتهای لازم بود و تنها در مورد آن میتوان به نکات زیر اشاره نمود:
1. فیروز خان در مورد قرار دادن علی منصوریان در پست هافبک دفاعی در سیستم 1-3-2-4مرتکب همان اشتباهی شد که قبلا هم گفته ام. منصوریان خصوصیات یک هافبک دفاعی مناسب را ندارد، گل بازی نیز با اشتباه مسلم او شکل گرفت.
2. فیروز خان در قرار دادن برهانی در پست تک مهاجم نیز دچار اشتباه شد! برهانی سانتر فوروارد است و نه تک مهاجم در سیستم 1-3-2-4. این پست در نمونه های ایده آلش به بازیکنانی نظیر نیلستلروی در رئال کاپلو و یا تونی در ایتالیای لیپی نیاز دارد. این سیستم بازیکنی میخواهد که در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد و تمام کند. برهانی بازیکنی است دونده، سختکوش با تکنیک مناسب که بسیار عالی جاگیری میکند ولی در زدن ضربه ی آخر نه تنها درست تصمیم نمیگرد بلکه ضربه ی آخر را نیز بد میزند. بگذریم که از نظر روحی نیز شرایط لازم را دارا نمیباشد.
3. فرق بازیکن باهوشی مانند کریم باقری با بیژن کوشکی تنها در خطایی است که به کارت زرد دوم هردو انجامید. قیاس دیگر بر عهده خواننده است!
4. نیکبخت بار دیگر نشان داد که از دقیقه 60 به بعد دیگر بازدهی ندارد، در این بازی این مشهود بود، حالا این آدم در تیم ملی چه میکند ، الله اعلم!
5. مشخص است که کعبی دیگر همان کعبی نیست که سال گذشته منجی پرسپولیس شد و فوق ستاره ای بود که یک تنه همه کار می کرد. دیگر نه از بازی جسورانه خبری است و نه از آن سرعت بی نظیر. نیمکت نشینی در لستر کار خود را کرده است. او با این وضعیت نمیتواند ادعایی در خصوص تیم ملی داشته باشد.
6. کریم باقری و مجتبی جباری. بازی با ترس در قاموس این دو جایی نداشت. کریم یک هافبک دفاعی قلدر و ششدانگ بود و مجتبی جباری یک بازی گردان کامل که از بد روزگار هردو نیز در میان زمین تنها بودند. استقلال حتی یکبار نیز در پشت محوطه جریمه استقلال موفق به شوتزنی نشد ( همان اتفاقی که گل استقلال را در دور رفت رغم زد) و پاسهای جباری که دیگر حرفی برای گفتن باقی نمیگذارد.
7. ای کاش کادر فنی تیم ملی بجای گشتن بدنبال بازیکنی مناسب برای دفاع چپ موفق به دیدن بازی پژمان نوری میشدند، بازیکنی کامل که تمام خصوصیات مثبت را داراست ، او تنها یکبار دریبل خورد و بی نقص بازی کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت   توسط A.R
|
در ابتدای این فصل گمان بسیاری از فوتبالدوستان این بود که بازگشت اسطوره تیم استقلال به همراه خرید بازیکنان اسمی این تیم را میتواند به سر منزل مقصود برساند. حتی در هفته های ابتدای فصل اکثر قریب به اتفاق کارشناسان نیز بر این اعتقاد بودند که با گذشت فصل و بقولی جا افتادن تیم ، همگان شاهد استقلالی بی رقیب و قدرتمند خواهند بود. هفته ها گذشت و تیم نه تنها جا نیافتاد بلکه از قافله ی قهرمانی هم جا ماند.
تا آنجا که حتی باشگاه استقلال چاره را در آن دید که نسبت به تعویض کادر فنی یا حداقل بخشی از آن اقدام نماید. در این مدت تیم استقلال آنقدر بد بازی میکرد و آنقدر گلهای تکراری میخورد و گل تکراری نمیزد که از خط قرمز اعصاب تماشاگران کیلومترها عبور کرده بود. آمدن فیروز کریمی بهترین اتفاقی بوده است که میتواسته در استقلال این فصل رخ داده باشد. میتوان مشکلات اصلی استقلال را در عوامل اصلی زیر دسته بندی نمود:
1. عدم خرید بازیکنهای مناسب جهت پستهایی که در آنها کمبود وجود داشت و یا اینکه بازیکنهای آن پست از تیم رفته بودند؛
1.1. در پست هافبک دفاعی استقلال در سال گذشته تنها حسین کاظمی را داشت که به راحتی او را از دست داد و به امید آمدن مازیار زارع اقدام به جذب بازیکن در این قسمت ننمود ( بر خلاف پرسپولیس که در این پست الونگ ، باقری و آشوبی را دارد که همگی انصافا عالی بازی میکنند!!) و امروز به راحت میتوان دید که پژمان منتظری و علی منصوریان بازیکنان مناسبی برای بازی در این پست نیستند. منتظری با وجود داشتن خصوصیات مناسب دفاعی در تغییر بازی تیم از حالت دفاعی به حالت تهاجمی کم توان است و در مقابل علی منصور با وجود داشتن دید بسیار مناسب جهت تغییر مناطق بازی و بردن بازی به حمله در بازی دفاعی ناتوان است و بهترین نمونه ی آن را میتوان در تکل رو به عقب و به سمت دروازه دید که بمنجر به گل سوم نفت آبادان شد. البته این مشکل را میتوان با تغییر بازی به 1-3-2-4 که در آن میتوان دو هافبک دفاعی با این شکل بازی را قرار داد تا حدودی حل کرد. ( تقریبا مشابه همان ترکیبی که میلان با گتوزو و پیرلو به آن دست زده است)
1.2. در پست مدافعان و یا هافبک مدافعان چپ و راست بازیکنان مناسب جذب نشده اند و پر واضح است که نوازی در بازگشتها بسیار ضعیف و امیر آبادی خنثی و کند میباشند و گماردن منیعی در این پست تنها به از دست رفتن توانایی های این بازیکن انجامیده است.
2. همانگونه که شایعات و برخی از بازی کنان مطرح کرده اند مشخص است که این تیم تمرینات بدن سازی و تاکتیکی مناسبی را پشت سر گذاشت است. رفع ایراد های جباری و برهانی (بخصوص این دومی) تنها با تمرین بسیار حاصل میشود و بس. جباری سه بازی گذشته را میتوان با تمامی بازی های این فصل او مقایسه کرد و تغییر در نحوه تمرین کردن او را به وضوح دید.
3. در ادامه مورد بالا و به عنوان یک مبحث جدا، به یاد بیاوریم که تا به چه اندازه گلهایی که استقلال در این فصل خورده است تکراری بوده است. عدم تمرین در جهت رفع این مشکل و عدم آموزش صحیح در جاگیری خط دفاع و نیزی عدم یارگیری مناسب در محوطه جریمه چیزی نیست که از چشمها پنهان بماند.
4. بازیکنان استقلال در زمین از عدم تعریف وظیفه رنج میبرند و این امر را با بازی به بیننده القا میکنند که هر کسی میخواهد به تنهایی تیم را به پیش ببرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت   توسط A.R
|
بعد از مدتها بالاخره احساس نوشتن دوباره به من بازگشته و هر چه سعی کردم نتوانستم ننویسم.دلیل اصلی سرخوردگی من از نوشتن تنها ناامیدی از جریانات فوتبالی کشور بوده است. ظرف فوتبال این مملکت از آنی که همواره بر آن عقیده داشتم بسیار کمتر است و کمبود تئوری و کارهای پایه ای در آن چنان اظهر من الشمس است که من ترجیح دادم بجای همراهی با جریان نظریات روزنامه های زرد به افزایش سطح تئوری بپردازم. امیدوارم که بازگشته باشم و شاید این آغازی است دوباره بر من.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت   توسط A.R
|
بالاخره آخرین لیگ اروپایی هم به پایان رسید و میشود که به احوالات این لیگها، فارغ از اینکه چه تیمی قهرمان میشود پرداخت. البته بطور حتم در یک بخش نمیتوان به این مهم رسید و اگر اتفاقات غیر طبیعی رخ ندهد در سه بخش به این امر خواهم پرداخت. بررسی های من تنها به لیگهای اسپانیا، ایتالیا و انگلیس ختم خواهد شد و شاید کمی هم به بوندس لیگا بپردازم.
1. لیگ اسپانیا (لالیگا)
یکی از کارهای بسیار خوبی که در چند سال گذشته شاهد آن بوده ایم اضافه شدن پخش مستقیم بازیهای لالیگا به برنامه های شبکه 3 بوده است. فرصت تماشای یکی از 3 لیگ معتبر اروپا و حتی جهان بسیار مغتنم و مهم است و کلاس آموزشی بسیار مهمی تلقی میشود. این حرف را قبول ندارم که لالیگای امسال به نسبت لیگهای چند سال گذشته به این دلیل که تیمهای رده اول خوب نتیجه نمیگرفته اند و یا اینکه حذف تیمهای اسپانیایی در مرحله یک هشتم و یک چهارم همگی حذف شده اند، از سطح پایین تری برخوردار بوده است و اینها همه دلیل این مدعا بوده است. در جواب باید گفت که نتیجه نگرفتن تیمها بالای جدول و مدعی نه به دلیل ضعف آنها که به دلیل قوت تیمهای دیگر بوده است و کشیده شدن تعیین قهرمان این لیگ تا هفته ی پایانی و جابجایی دائمی صدر نشین در طول فصل دلیل این مدعا بوده است. ضمنا هر چند تیمهای اسپانیایی در مراحل آخر لیگ قهرمانان حضور نداشته اند ولی در جام یوفا شاهد بودیم که سه تیم از این لیگ در مرحله نیمه نهایی و به دنبال آن نیز دو تیم در فینال این بازی ها حضور داشتند. از یاد نیز نباید برد که دو تیم رئال مادرید و بارسلونا در زمانی از گردونه رقابتهای لیگ قهرمانان حذف شدند که از وجود مصدومان بسیار و مشکلات درون تیمی رنج میبردند.
امسال بارسلونا به دلیل نبود دستیار قبلی ریکارد، مشکلات بین بازیکنان و باشگاه و اشباع شدن بازیکنان از دوسال طوفانی پیش از آن ضربه خورد. در حقیقت افول بارسلونا با فروغ دوباره رئال همراه شد. از یاد نباید برد که این تیم در بحرانی ترین لحظات از نبود مصدومانی چون مسی و اتوئو بیشترین ضربه را خورد. بازگشت اتوئو هم با حرفهای بحرانی همراه بود که تیم را برای مدتی در حاشیه قرار داد. جای بسی تعجب است که تیمی در سطح بارسلونا چگونه از دروازه بانی با کیفیت نازل همچون والدز بهره میبرد و دقیقا این برای این پاشنه آشیل تمهیدی هم نمی اندیشد؟ بهر صورت این تیم و در سال آینده نیازمند تغییرات بسیار خواهد بود. با آمدن تیری آنری بعید نیست که اتوئو راهی یکی از تیمهای چلسی و یا میلان گردد و بر رونالدینیو نیز همین حکایت رود. در بخشهای دیگر زمین خبری از بازیکنان جدید نیست و گویا ماندن ریکارد از احتمال زیادی برخوردار است، هر چند از آمدن ونگر و کاپلو نیز صحبتهایی شده است. امیدوارم که حداقل امسال در امر خرید بازیکن، نسبت به خرید یک هافبک دفاعی ششدانگ کوتاهی نشود!!
در رئال نیز همه چیز بر میل و مراد من پیشرفته و خواهد رفت. دون فابیو بزرگ باز هم معجزه کرد و با جام از تیمی که دوستش ندارم جدا شد ( اخراج مناسب تر است؛ هر چند از نظر مالی و فنی بدون شک رئال متضرر شده است!!). کاپلو تیم جوان و جدیدی را تحویل مربی بی کیفیتی چون شوستر داد که بدون شک دوباره این تیم را در جاده سراشیبی قرار خواهد داد. رئال در تمامی خطوط دارای بازیکنان ممتازی است که البته بسیاری از آنان با دم مسیحای کاپلو جانی دوباره گرفته بودند. البته گویا از ضعف بینایی مدیران رئال است که مربیان بسیار بهتری چون خوانده راموس در سویا یا ماچلو لیپی بزرگ را نمی بینند.
حال میرسیم به تیمی که در دوسال اخیر بهترین نتایج را گرفته است: سویا. اگر این تیم بحرانی ترین زمان امتیازات لازم را از دست نمی داد اکنون لالیگا آقای دیگری داشت. بردن متوالی جام یوفا در دوسال و جام حذفی امسال امری نیست که به جرقه و اتفاق تعبیر شود. یادمان هست که در بازی سوپر جام اروپا و بازی برگشت این تیم چه بلایی بر سر بارسلونا و نیز در دور رفت بر سر رئال آورد. دانیل آلوز ، فردی کانوته و فابیانو در این تیم بینظیر هستند.
در انتها چگونه میتوان از تیم بسیار خوش نقش و صاحب سبک والنسیا گذشت و بازی های زیبای این تیم را از یاد برد؟ آیا ساراگوسا با دیگو میلیتو و آیمار عزیز از یا رفتنی است؟
در کدام لیگ شما میتوانید کپی گلهای مارادونای بزرگ را دوباره ببینید و دست خدا را به یاد بیاورید؟
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت   توسط A.R
|